یک روز سوار تاکسی شدم  که برم  فرودگاه در حین حرکت ناگهان یک ماشین درست جلو ما از پارک بیرون آمد راننده تاکسی  محکم زد  رو ترمز ودقیقا به  فاصله چند سانت از اون  ماشین ایستاد .راننده مقصر سرش رو برگرداند به طرف راننده تاکسی وشروع  به  داد  وفریاد . اما راننده  تاکسی  لبخند  زد  و واسه اون دست تکون دادوبراهش ادامه داد. تو راه به  راننده  تاکسی  گفتم  شما  که مقصر نبودید وممکن بود ماشین شما صدمه ببینه  چرا بهش  چیزی نگفتید ؟ اینجا بود که  راننده تاکسی قانون  جالبی رو به من اموخت قانون کامیون حمل زباله .گفت : این افراد مانند کامیون حمل زباله هستند . اونا از درون لبریز از اشغالها در اعماق وجودشان تلنبار میشه  به جایی برای تخلیه احتیاج دارند . شما به  خودتون نگیرین فقط لبخند بزنید ودست تکان دهید وبرای ایشان آرزوی خیر کنید وادامه داد : انسان با هوش اجازه نمیدهد که کامیون زباله روزش را خراب کند .