با امیر علی از باشگاه برمیگرشتیم هوا خیلی گرم بود. دوتایی لحظه شماری میکردیم برسیم خونه. تو این ساعت روز مرغم پر نمیزد تو خیابون چه برسه به ادم. حداقل یه ماشینم نمییومد که زودتر برسیم.ناچاراً باید تا خونه پیاده میرفتیم.نزدیکای خونه بودیم یه دختر 18یا19 ساله ای گوشه پیاده رو بساتش پهن کرده بود تماماً کلاه تابستونی مردونه بود از امیر علی فاصله گرفتم به سمت اون دختر رفتم.تاخواست حرف بزنه. گفتم تمام کلاه هات میخرم. چقد؟ اولش شوکه شد اما سریع برق شادی تو چشماش موج زد. پول تمام کلاه ها رو پرداختم . تو راه امیر علی فقط غر زد.تو هیچ وقت کلاه نمیزاری چرا همه اینا رو خریدی دستم درد گرفت حداقل یکی میخرید نه این همه.حوصله جواب دادن به امیر علی رو نداشتم. رسیدیم خونه یه لیوان اب سرد که خوردم رو به امیر علی کردم و گفتم میدونی چرا همه کلاه ها رو خریدم!! چونکه اون دختر برای تامین مخارج خودش، دست فروشی میکرد.اگر من و تو ازش خرید نکنیم اون مجبور به جای دست فروشی خود فروشی کنه. من غیرتم بهم اجازه نمیده دختر هم وطنم تن به این کار بده. دوستان نقد یادتون نره ،ممنون.😊😊