خوب اینکه چطوری پولدارشیم؟ یه تیتر خیلی مسخره و کلیشه ایه، چیزی به اسم یه شبه پولدار شدن وجود نداره باید برای بدست آوردن هر چیزی واقعا زحمت بکشید. دوست دارم یکم راجب کسب درآمد و درست کردن زندگی با ثبات صحبت کنم این ها تماما روش هایی که توسط خودم تست شده و در زندگی شخصیم ازشون استفاده کردم و الان که دارم این مطلب رو در برگول می نویسم 29 سالمه و وقتی کلاه خودم رو قاضی میکنم نسبت به خیلی از هم سن و سال های خودم اوضاع مالی و زندگی به نسبت بهتری دارم. اما دوست ندارم حرف هایی که مینویسم رو با نگاه فخر فروشی یا ... بخونید. فقط دوست دارم که همه از سطح کیفیت زندگی خوبی برخوردار باشند. شاید تجربیات من بدردتون بخوره


حرف اول...

اول بهتره راجب این صحبت کنم که هیچ دلیلی نداره روش زندگی من برای شما مناسب باشه. هیچ دلیلی هم نداره که حرف های من رو قبول کنید. هر فردی در زندگی خودش کاملا منحصر به فرده پس نسخه زندگی هر کسی فقط به درد خودش میخوره. اماااااا میتونید از تجربیات هم ایده بگیریم و زندگی بهتری رو داشته باشیم. من برای این که حرف هام یکم مرتب طر به نظر برسه یه بخش بندی مَندرآوردی درست کردم که یه جورایی متناسب با تصمیم گیری در سنین مختلفه:


برابری انسان ها...

انسان ها در همه چیز منحصر به فرد هستن و فقط یک چیز مشترک دارن و اون چیزی نیست جز اینکه زمان برای همه یکسان سپری میشه. هیچ یک از ما دقیقا شرایط بزرگ شدن یکسانی نداریم، یکی در خوانواده پولدار به دنیا میاد یکی در خوانواده خیلی خیلی فقیر، یکی مرد به دنیا میاد یکی زن، یکی با ضریب هوشی بالا و اون یکی کمتر و ... اما برای همه انسان های این دنیا زمان یک مفهوم رو یک سرعت داره اگه این موضوع رو درست متوجه بشید 60% از بقیه جلوتر هستید چون تمام چیز هایی که میخوام براتون بگم به زمان بستگی داره و بر پایه زمانه، پس به این فکر نکنید که کی پولداره که خوانواده خوبی داره و نهایتا کی چیکار میکنه، مهم اینه که کی چقدر زمان داره برای کارهایی که میخواد انجام بده.

یکی دیگه از خوبی های دارایی بزرگمون - زمان - اینه که هیچ کدوم از ما نیمدونیم چقدر زمان داریم (تا مرگ) پس توی زندگی فرصت این رو نداریم که غرغر کنیم که زمان من کم بود، اگه ببینیم شخصی فوت کرد (اگه بعد اش ما هم زنده موندیم - بعد از ناراحت شدن یا گریه کردنمون) خوشحال خواهیم شد از اینکه ما زمان بیشتری داشتیم.

پس همه دارایی هایی که الان دارید رو بذارید کنار و فقط به فکر زمان باشید. این که شما کی به خواسته هاتون میرسید مهمترین چیزه پس بیایاد با اولین انتخاب و تصمیم گیریمون توی زندگی شروع کنیم الان میخوام انتخاب کنم چقدر درس بخونم و تحصیل کنم، بریم دانشگاه یا نه؟


برم دانشگاه یا نه؟

این یه سوال کلیشه ایه که از بس راجبش پرسیدن یکم مسخره به نظر میرسه اما کسی به این سوال جواب درست و سر راستی نداده. من اما من میخوام جواب صاف و پوست کنده بدم، هر چیزی یه حداقلی داره و برای علم بهتره حداقل دیپلم رو داشته باشید. البته الان اکثر خونواده ها بچه ها رو مجبور میکنن بیشتر از دیپلم هم درس بخونن و دانشگاه برن اما دانشگاه رفتن الزاما بهترین راه نیست.

متاسفانه دانشگاه رفتن یه تفکر غلط 30 - 40 ساله است که مربوط میشه به زمانهای پیش از انقلاب، زمانی که اگه شما درس خونده بودید و دیپلم داشتید حتما از اشخاص سرشناس جامعه کوچه و محله خودتون بودید و به راحتی در یک دستگاه دولتی یا بانک یا شرکت های خصوصی بزرگ استخدام میشدید. حقوق عالی، خونه ماشین و خیلی امکانات دیگه داشتید. از اون زمان تا همین اواخر مادر و پدرها بچه هاشون رو با هر مشقتی و با هر روشی (از زور و درگیری و زد و خورد تا تعیین جایزه های میلیونی برای قبولی در کنکور) وادار میکردن که مسیر دانشگاه رفتن رو پی بگیرن که خوب همیشه هم جواب نمی داد. همین موضوع باعث شد تا محیط های دانشگاهی کیفیت خروجی واقعا افتضاحی پیدا کنه و یه عده مثل قلم چی و گاج و ... رو هم میلیاردر کنن. البته من به گاج و قلم چی خورده نمیگیرم چون اونها زحمت کشیدن و بازاریابی کردن و از همه مهمتر کسب و کار پیاده سازی کردن که کارشون قابل تحصینه.

اگه واقعا دوست ندارید دانشگاه برید و درس بخونید اصلااااااااااااا اشکالی نداره اما حداقل دیپلم رو داشته باشید. شما میتونید بعد از گرفتن دیپلم یه سر به همه رشته ها بزنید. به دنبال کاری باشید که واقعا بهش علاه دارید. کاری که عاشقش هستید هر روز صبح که از خوا بیدار میشید قلبتون براش میزنه، کاری که حاضرید براش بیخوابی بکشید و با همه وجودتون انجام میدید. با کاری آشنا بشید که اگه صاحب کارتون با چوب هم شما رو زد باز برید پشت در محل کارتون. خیلی مهمه که بدونید در آینده میخواید چی کاره بشید اگه بدونید درس خوندن به کاری که قراره در آینده انجام بدید کمکتون میکنه با قدرت درس میخونید و خیلی سریع مدرک دانشگاهیتون رو میگیرید شاید هم به یک مقطع بسنده نکردید و تا دکترا بالا رفتید، مهم اینه که بدونید قراره چیکار کنید و واسه زمانتون برنامه ریزی داشته باشید. اما اگه ندونید که در آینده قراره چیکاره بشید فقط وقتتون رو از بین میرید، یادتون که نرفته؟! زمان مهمترین داشته شماست.

من خودم اشتباه کردم و به این موضوع اهمیت ندادم، و رفتم دانشگاه، 5 سال و نیم (11 ترم) از زندگیم رو واقعا ریختم توی زباله دونی، دانشگاه آزاد اون هم دانشگاه درجه 3 فقط برای اینکه اول از همه خودم اشتباه کردم، بعد خونواده ام و جامعه اطرافم. توی کله ام کرده بودن که برم دانشگاه اون هم رشته ای که هیچ شناختی ازش نداشتم (اینقدر مسخره که دانشگاه و رشته ام به انتخاب سیستم اعلام نتایج بود). بعدا دانشگاه رفتن به استخدام و کسب درآمدم کمک کرد (فقط مدرک لیسانس ام) اما اگه اول شغلم رو انتخاب میکردم و بعد میرفتم سراغ درس حتما رشته ای که انتخاب میکردم مهندسی نرم افزار بود نه مهندسی صنایع، 3 سال و نیم یا 4 سال درسم رو تموم میکردم.

حالا این سوال پیش میاد که چرا حتما تا دیپلم بخونید؟ اول بخاطر اینه که حداقل مدرک قابل قبول در جامعه است، بعد این که شما در مقطعی درس خوندن رو قطع میکنید که بعد اش جهش بزرگی خواهد بود یعنی اگه در دوران متوسطه - دبیرستان (نظام جدید اش رو نمیدونم) درس رو رها کنید و بعد از یه مدتی دوبازه برگردید به درس خوندن بعد از 1 سال فقط یک یا چند کلاس درسی بالاتر میرید اما وقتی دیپلم داشته باشید بعد از یک سال درس میتونید وارد دانشگاه شده و از دید جامعه (چه کاری و چه عرف) درحال تحصیل و حتی تحصیل کرده محسوب بشید. بعضی از شرکت ها هم حاضر میشن برای تحصیل شما دندون روی جگر بذارن و اجازه بدن شما در کنار کار ادامه تحصیل بدید. هم.ن اتفاقی که برای من افتاد. البته یادتون باشه این لطف صاحبکار (کارفرما) است اگه بذاره در حین کار تحصیل هم کنید و کارفرما در حق من خیلی خیلی خیلی لطف کرد.

اگه نرفتید دانشگاه همیشه یادتون باشه جامعه ما فقط دکتر نمی خواد و داستان آیسپک (بستنی که با استفاده از نِی خورده میشه) فروش میلیارد ایرانی رو هم بخاطر بسپارید که با 300 میلیون بدهکاری 5 میلیارد پول در آورد.


چطوری کار پیدا کنم یا کسب درآمد کنم؟

درباره کاری که کاری که عاشق اش شدید حسابی مطالعه کنید، تا اونجا که میتونید کتاب بخونید و هرچقدر هم که میتونید این کار رو سریع انجام بدید، کلماتی که توی کار استفاده میشه رو به خاطر بسپارید، با آدم هایی که اون کار رو انجام میدن صحبت کنید مشکلات و سختی هاشو رو بسنجید چند بار تلاش کنید توی اون زمینه (در ابعاد آزمایشگاهی) شغلتون رو محک بزنید. مثلا من که برنامه نویسی رو انتخاب کردم چند خط کد نوشتم، چند تا کتاب خودم از دوستام که برنامه نویس بودن و نرم افزار خونده بودن سوال میکردم حتی یکی از اونها چند باری اومد خونمون و با لپتاپش بهم برنامه نویسی و یاد داد من اون موقع بود که دیگه رسما دیونه برنامه نویسی شده بودم. خلاصه حسابی آماده بشید برای هر اتفاقی.

یه روزنامه بگیرید و تلاش کنید تا با چند کارفرما صحبت کنید و راضیشون کنید که با شما مصاحبه کنن البته اول با کارفرماهایی صحبت کنید که اگه بهتون جواب منفی دادن خیلی غصه نمیخورید. اگه با 1000 جا تماس گرفتید و دست رد به سینه اتون زدن مهم نیست شاید 1001امین جا بهتون جواب مثبت بده.

همیشه سعی کنید صادق باشید، صداقت یکی از تاثیرگذارترین نکاتیه که هر فرد بهش علاقه نشون میده و ممکنه کارفرما بخاطر صداقتتون حاضر بشه چند ماه بصورت آموزشی بهتون کار بده و خودش شما رو تعلیم بده. اگه این اتفاق افتاد دستای کارفرماتون رو هم ببوسید چون گلی است از گل های بهشت.

یادتون باشه کارفرما عاشق چشم و ابروی شما نیست که کار رو بهتون یاد بده و شما هم از آسمون نازل نشدید. صمیمانه مشتاق باشید و به تجربیات کارفرماتون احترام بذارید. اگه کاری که دوست ندارید ازتون خواست اشکالی نداره، با میل و رقبت انجام بدید شاید میخواد شما رو بسنجه. توی بدترین حالت اینه که شما یه رزومه کاری براتون بوجود میاد و حداقل با محیط کاریتون آشنا میشید. این به آینده زندگیتون خیلی خیلی کمک میکنه.

اما اگه با صداقت نتونستید کاری پیدا کنید باز هم مشکلی نیست. ثابت کنید با اینکه رزومه ای ندارید توانایی انجام کار رو دارید.

از کارهایی که در ابعاد آزمایشگاهی انجام دادید فیلم یا مقاله تهیه کنید و در اینترنت به اشتراک بذارید. جاهایی مثل youtube یا آپارات و امثالهم. تا اونجایی که در توانتون هست انواع توانایی هایی که دارید رو به اشتراک بذارید تا ثابت کنید که از پس کارها بر میاید حتی اگه سابقه کار خاصی ندارید. اینبار دوباره تلاش کنید با کارفرماها تماس بگیرید - البته اونهایی که هنوز باهاشون تماس نگرفتید - و در جواب یک سوال (اینکه سابقه کار دارید یا نه) کارهایی که انجام دادید رو معرفی کنید و براشون توضیح بدید که توی فضای مجازی اون ها رو به اشتراک گذاشتید (و حتما ذکر کنید توی کدوم سایت یا سرویس به اشتراک گذاشتید و مطمئن باشید که کارفرما برای تفریح هم که شده حتما سر میزنن) و اگه نظرشون رو جلب کنید حتما استخدام میشید.

یه نکته مهم رو به خاطر داشته باشید اینکه در مقابل کارفرما ها مخصوصا کارفرمای اولتون هیچوقت هیچوقت هیچوقت غرور برتون نداره. اون بزرگترین لطف بعد از مادر و پدرتون رو به شما میکنه.

در خصوص حقوقتون هیچ وقت چانه نزنید. اجازه بدید با هر حقوقی ابتدا استخدام بشید حتی مجانی کار کنید ولی کار کنید. این بعدا باعث میشه تا سابقه کاری جمع کنید با کارتون آشنا بشید و تجربه جمع کنید این موضوع خیلی خیلی از چندرغاز پولی که درمیارید مهمتره.

بعد از اینکه تونستید کار پیدا کنید و استخدام شدید بلافاصله شروع کنید به کسب تجربه و یادگیری بدون اینکه به کارفرماتون صدمه یا خسارت بزنید. دائما دانش کاریتون رو بالا ببرید، ببینید میتونید کارها رو سریع تر دقیقتر و بهتر انجام بدید یا نه، از اینترنت استفاده کنید و به تولید محتوا در اینترنت و اشتراک گذاری تجربیاتتون ادامه بدید همه این ها بعدا تبدیل میشه به رزومه کاریتون و پول رو سرازیر میکنه به جیبتون.


کارمندی بهتره یا اینکه کار خودم رو راه بندازم؟

در حال حاضر که دارم این مطلب رو مینویسم اوضاع کارمندی خیلی بهتره اما باید گوشه ذهنتون انتخاب مهمی کنید اما حداقل 5 تا 7 سال طول میکشه تا به این نقطه از زندگیتون برسید که کار خودم رو راه بندازم یا کارمندی کنم، یکی از راه های امن اینه که حداقل یه مدت کارمندی کنید و در کنار کارمندی به فکر راه اندازی کسب و کار خودتون باشید بدون اینکه از کار کارفرمای حال حاضرتون بزنید.

من هم کارمندی کردم هم تلاش کردم که کار شخصی خودم رو داشته باشم. در این خصوص باید بگم راه اندازی کسب و کار و پول درآوردن در این وضعیت بازار واقعا خیلی خیلی سخته که خودتون پول بسازید. یا پولتون رو نمیدن، یا اینقدر ازتون کار میکشن که ارزش کاری که کردید به مراتب بالا تر از پولیه که درمیارید و خیلی حالت های دیگه. در اینباره فقط یه چیز میتونم بهتون بگم این که سخت ترین مسیر اینه که کارخودتون رو راه بندازید اما اون هم برای خودش یه راهیه. من فکر میکنم کارمندی هوشمندانه مطمئن ترین راه برای رسیدن به یک زندگی مستقل و با ثباته.


چطوری پول خرج کنم، چطوری پول جمع کنم و سرمایه گذاری کنم؟

یکی از اصول خیلی جالبی که تا الان باهاش آشنا شدم اصل پارتو است که به قانون 80 - 20 هم معروفه میتونید توی اینترنت راجبش سرچ کنید و من هم توضیح نمیدم حالا من در یه کتابی که الان اسمش یادم نیست، یاد گرفتم که پول رو بصورت 80 - 5 - 15 صرف کنید. 80 درصد پس انداز، 15 درصد خرج مصارف روزمره و 5 درصد امور خیریه. خیریه منظور کمک بلاعوضه. اوایل خیلی سخته اما با چند ماه تمرین کردن خیلی زود میتونید این روش رو یاد بگیرید حالا اگه نتونستید 80 درصد درآمدتون رو پس انداز کنید مهم نیست اما سعی کنید بیشترین قسم از پولتون رو پس انداز کنید.

یه مثال ساده میزنم فکر کنید بطور متوسط ماهیانه 2 میلیون تومن درآمد دارید و هر ماه 1.5 میلیون تومن (کمتر از 80%) پس انداز میکنید و 500 هزار تومن هم خرج امور روزمره کنید. یک سال به این کار ادامه بدید پایان سال 18 میلیون تومن پس انداز خواهید داشت. پایان سال 18 میلیون تومن رو در یک سرمایه گذاری مطمئن سرمایه گذاری کنید (من بانک رو انتخاب میکنم) و سالیانه 15% سود دریافت میکنم. پایان سال دوم دوباره 18 میلیون تومن پس انداز کردم، 18 میلیون در بانک داشتم، 15% هم از سرمایه گذاری ام درآمد کسب کردم، جمع سرمایه من پایان سال دوم 38 میلیون و 600 هزارتومنه

یک سال دیگه هم به این چرخه رو ادامه میدم. پایان سال سوم 62 میلیون و 300 هزار تومن پول پس انداز کردید. تازه افزایش حقوق سالیانه اتون رو طی این سه سال حساب نکردم و خیلی از شما الان دارید میگیرد توی 3 سال تورم 100 برابر شده اما یادتون باشه این برای همه است نه فقط برای شما. به علاوه تورم مثل موج میمونه و شما موج باز، برای اینکه روی موج سوار بشید باید اول خیس بشید. سال سوم محیط کارتون رو عوض کنید و اینبار درخواست حقوق بالاتر بدید شاید 2 برابر (یادتون باشه اول محل کار جدید رو پیدا کنید بعد از محل کار فعلیتون استعفا بدید وگرنه ممکنه چند ماه بیکار باشید). با افزایش حقوقتون به مخارجتون اضافه نکنید یکی از مهمترین و عمومی ترین اشتباهات اینه که وقتی حقوق افراد بیشتر میشه مخارجشون هم بیشتر میشه و این اشتباهه شما باید سعی کنید تا زمانی که توانش رو دارید درآمدتون رو بالا و مخارج رو پایین نگه دارید (تقریبا به هر قیمتی) حالا بعد از 3 سال کار درآمدتون شده 4 میلیون تومن در ماه و یک سال چرخه قبلی رو انجام میدید با این تفاوت که ماهیانه 3.5 میلیون تومن جمع میکنید.

پایان سال چهارم 42 میلیون تومن خودتون پس انداز کردید 62 میلیون و 300 هزارتومن حساب پس انداز قبلیتون داشته و خودش هم 9 میلیون و 200 هزار تومن براتون سودآوری کرده حالا شما بیش از 113 میلیون تومن پول دارید فقط طی 4 سال.

حالا انتخاب با شماست که چه روشی رو پی میگیرید این 113 میلیون تومن میتونه ماهیانه 1 میلیون و 400 هزارتومن پول بسازه براتون (تقریبا 30% از حقوق شما). من انتخاب کردم که روی ملک سرمایه گذاری کردم

با 110 میلیون تومن از خودم و 110 میلیون تومن قرض یه خونه پیش خرید کردم (در کرج) بعد از خرید ملک و آماده سازی (حدودا 3 ماه بعد) ملک رو رهن دادم، و با پول ودیعه رهن 50 میلیون تومن از قرض ام رو برگردوندم. برای سال اول ماهیانه 500 هزارتومن برای 60 میلیون تومن به قرض دهنده پرداخت کردم و باقی مانده حقوقم را دوباره پس انداز کردم. دوباره همه چیز از اول شروع شد. ماهیانه 3 میلیون تومان پس انداز، 500 هزار تومن پس انداز 36 میلیون تومن جمع کردم و نیمی از ودیعه مستاجر را پرداخت کردم. اینطوری روش قراداد با مستاجر از رهن کامل به اجاره ماهیانه 500 هزارتومن تغییر کرد، اینبار اجاره پرداختی مستاجر به جای من به قرض دهنده آن 60 میلیون تومن پرداخت میکرد و من سال 7ام با گرفتن وام و پولی که در آخرین سال جمع کرده بودم هم 60 میلیون تومان قرض دهنده را پرداخت کردم هم باقی پول مستاجر. اینطوری بود که بالاخره صاحب خونه شدم. با خریدن خونه من هم سوار موج تورم شدم درسته که 7 سال طول کشید اما خیلی از همسن و سال های من یا بزرگتر از من هنوز رویای خانه دار شدن رو دارن.

من 5 درصد امور خیریه رو از سال 7ام به بعد شروع کردم. به شما هم پیشنهاد میکنم این کار رو انجام بدید چون خیلی حس خوبی بهتون میده. فقط این نکته رو بازم تکرار مینم یادتون باشه سرمایه گذاریتون حتما جای قابل اعتماد و مطمئن باشه.


تاثیر انتخاب همسر روی اوضاع مالی...

من نظرم اینه که سعی کنید در صورتی که شغلتون اجازه میده، همسرتون رو از بین همکاراتون انتخاب کنید به چند دلیل:

اول این که مدت طولانی با این افراد هستید و میتونید زیر نظرشون بگیرید که آیا همون کسی هستن که شما دوست دارید یا نه، البته توصیه میکنم تا حد امکان کارفرماتون متوجه این موضوع نشه چون عموما کارفرماها باور دارن که ازدواج درون سازمانی باعث میشه مشکلات شخصی افراد ازدواج کرده وارد محیط کار بشه که خوب در خیلی از موارد درست هم فکر میکنن.

دوم اینکه وقتی همسرتون با جنس کار و محیط کاریتون آشنا است بهتر میتونه شما رو درک کنه، من این موضوع رو توی انتخاب همسرم رعایت کردم و الان خیلی از تصمیم و انتخابم راضی هستم، چون هردو ما برنامه نویس در حوزه سیستم های بانکی هستیم درک خوبی از حساسیت و دغدغه های کاری هم داریم برای همین اضافه کاری های طولانی مدت و زنگ زدن یا حضور خارج از زمان کاری روی رابطمون هیچ تاثیری نداره و خیلی وقت ها هم میتونیم از مشورت هم استفاده کنیم. اما درصورتی که شغل همدیگر رو درک نمیکردیم ممکن بود نسبت به هم حساس بشیم و خدا میدونه آخرش کارمون به کجا میکشید. البته این صرفا تجربه شخصیه و هیچ قدر مطلقی نداره ممکنه یه زوج مسئولیت های کاملا متفاوتی داشته باشن (یکی خانه دار و دیگری مهندس - یا یکی هنرمند و اون یکی پزشک یا هر محمل دیگه...) و خیلی خیلی هم از ما خوشبخت تر باشن - من فقط تجربه و دیدگاه خودم رو مینویسم.

سوم اینکه شریک زندگی انتخاب کنید که نگاه اقتصادی خوبی داشته باشه، منظورم خسیس بودن نیست، منظورم اینه که بلد باشه هم پس انداز کنه و هم درست خرج کنه. اگه همسرتون نتونه ولخرجی های خودش یا شما رو کنترل کنه مطمئن باشید به مشکلات بزرگی بر میخورید.

و در آخر اینکه همسرتون اگه شاغل باشه میتونه توی زندگی کمکتون کنه و مثل یه دوست صمیمی میتونید قله های موفقیت رو یکی یکی فتح کنید.

اماااااا یکی از مهمترین دلایلی که من توی انتخاب همسرم بهش توجه داشتم این بود که دوست داشتم همسفری که توی مسیر زندگی انتخاب میکنم کنار من با جامعه هم ارتباط داشته باشه، یادتون باشه همونطوری که کارکردن به شما حس مفیدبودن و ارزشمند بودن و اعتماد به نفس میده برای شریک زندگیتون هم همین حس رو بوجود میاره، به این فکر کنید اگه خدایی نکرده - که یه روزی برای هممون پایان زمان میرسه - شما نباشید و همسرتون بلد نباشه توی اجتماع گلیم خودش رو از آب بکشه بیرون چه لطمه ای میخوره؟ اینکه حرفه تخصصی نداشته باشه و مجبور باشه بعد از شما با حقوق مستمری خیلی ناچیز زندگی رو بگذرونه چقدر دنیا براش سخت میشه.

برای همه این ها پیشنهاد میکنم همسری انتخاب کنید از جنس خودتون با هدف هایی مشترک.


حتما مطالعه کنید...

مطالعه کردن بهتون اجازه میده دیدتون باز بشه، از تجربیات دیگران استفاده کنید کسایی که شاید هیچ وقت نبینیدشون، اول سعی کنید در زمینه کاریتون مطالعه کنید چون این موضوع روی درآمدتون تاثیر مستقیم داره، بعد دنبال کتاب های خودشناسی و تربیت خودتون، ارتباط برقرار کردن با دیگران و... باشید. بعد دنبال کتاب هایی برید که در خصوص تصمیم گیری های آیندتونه مثلا اگه دوست دارید کسب و کار خودتون رو راه اندازی کنید سراغ کتاب های کسب و کار و مدیریت برید و در نهایت دنبال کتاب هایی که روحتون رو جلا میده. من خودم به کتاب های آموزش فلسفه و داستان های پندآموز (مثل هزار و یک شب) بیشتر علاقمند بودم و سراغشون رفتم.


حرف آخر...

خیلی ها نظرشون اینه که پول خوشبختی نمیاره اما مطمئن باشید پول و ثروت با خودش اعتماد به نفس، آرامش فکری نسبی، آسایش و ... رو میاره

از سرمایه گذاری های مطمئن نترسید، تجربه جمع کنید، کاری رو انجام دادن و شکست خوردن بهتر از یه گوشه نشستن و هیچ کاری نکردنه، از تجربه دیگران استفاده کنید، انتخاب های درست و عاقلانه و با دید باز انجام بدید تا میتونید کتاب بخونید، اطلاعات و دانش خودتون رو در اختیار همه قرار بدید و از همه مهمتر زمان تنها چیزیه که دارید